[صفحه اصلی ]   [ English ]  
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
درباره ما::
اساتید::
دانش آموختگان::
گالری::
اخبار و گزارشات کوتاه::
اخبار همایش::
خبرگزاری ها::
دبیرخانه کانون::
فرم ها::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
اطلاعات تماس

AWT IMAGE

آدرس: تهران، میدان رسالت، خیابان هنگام، دانشگاه علم و صنعت ایران، دانشکده مهندسی مکانیک

کدپستی: 13114-16846

صندوق پستی: 163-16765

موبایل:09120348601

تلفن: 02177240092 

فکس: 02177240092

پست الکترونیکی:

 afcmech@iust.ac.ir

..
:: مصاحبه با مهندس قاسم نظام الشعرایی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۴/۷/۶ | 

  باسمه تعالی

    بچه های دوران جنگ طیف خاصی از دانش آموختگان هستند. آنها در زمانی درس می خواندند که دغدغه مهم دیگری نیز داشتند. جنگ، دفاع و مبارزه برای پیروزی. وقتی با آنها درباره حال و هوای دوران تحصیل صحبت می کنیم، شور و حال جوانی آن دوران را با حس و حال رفتن به جبهه و گرفتن اسلحه در دست و دفاع در برابر دشمن، در هم می آمیزند. سی سال از آن ایام گذشته است و اکثر بچه های جنگ اکنون در مسیر زندگی حرفه ای خود افرادی موفق و مفید به حال جامعه اند. انگار در ذهن آنها جنگ هنوز ادامه دارد. جنگی برای ساختن و پیروز شدنی در ساختن و آبادانی روز افزون مام وطن. با قاسم نظام الشعرایی ورودی 63 گفتگویی شیرین و به یاد ماندنی داشتیم. خلاصه ای از آنرا در اینجا می خوانید.

 

  آقای مهندس لطف کنید خودتان را معرفی کنید.

  نظام الشعرایی هستم. در بهمن ماه 1363 به عنوان دومین دوره دانشجویان پس از انقلاب فرهنگی در رشته ی ساخت و تولید دانشکده ی مکانیک علم و صنعت پذیرفته شدم. در آن سال تعداد 35 نفر از قبولی های دانشکده هنرستانی بودند که بنده هم جزو آنان بودم. پس از دو ترم تحصیل در رشته ساخت و تولید، دانشکده عنوان کرد که نمی تواند این رشته را پشتیبانی کند و به نوعی تصمیم بر حذف آن گرفت. برای همین مراجعه ها و پیگیری های زیادی را به همراه همه ی هم دوره ای ها انجام دادیم که برای ادامه ی تحصیل در رشته ی مورد علاقه مان موفق نشدیم. بنابراین مجبور به تغییر رشته شدم و رشته ی صنایع را انتخاب کردم و سه ترم هم در این رشته تحصیل کردم اما با گذشت زمان بیش تر به این پی می بردم که تمایلی به این رشته ندارم. برای همین دوباره برای تغییر رشته در دانشگاه اقدام کردم تا برای تحصیل در رشته ی مکانیک به دانشکده برگردم. با اتخاذ شرایط سخت از سوی دانشگاه که نمره ی بالایی برای این کار می خواست به شدت تلاش کردم و خوشبختانه موفق به این کار شدم. این دوره با وجود سختی و افت و خیز های فراوان برای بنده بسیار لذت بخش بود.

 

  در زمان ما، جنگ بیش ترین تاثیر را بر دانشجویان و دانشگاه داشت. در آن دوران خیلی از بچه ها در رفت و آمد بودند، مخصوصا از بهمن 64 تا خرداد 65 تعداد اعزامی به جبهه آن قدر زیاد شد که دانشگاه به حالت نیمه تعطیل در آمد. در دوره ی موشک باران تهران هم یعنی اواخر 65 دانشگاه به طور کامل تعطیل بود.

        فضای دانشگاه در زمان تحصیل شما چگونه بود؟

  در آن زمان ما که به عنوان هنرستانی وارد دانشگاه شده بودیم در ترم های اول با افت شدید درسی رو به رو شدیم. این افت در دروس پایه چشمگیر بود که علت آن می توانست ضعیف بودن ارائه ی دروس پایه در هنرستان نسبت به دبیرستان باشد. اما خوب فضای رفاقت و دوستی بچه ها هم در همین شرایط سخت درسی شکل می گرفت و پایدار می شد. با گذر از دروس پایه و ارائه دروس تخصصی مکانیک جذابیت بسیاری بین دانشجویان علاقه مند ایجاد می شد که بنده هم از این امر مستثنا نبودم.

  در زمان ما، جنگ بیش ترین تاثیر را بر دانشجویان و دانشگاه داشت. در آن دوران خیلی از بچه ها در رفت و آمد بودند، مخصوصا از بهمن 64 تا خرداد 65 تعداد اعزامی به جبهه آن قدر زیاد شد که دانشگاه به حالت نیمه تعطیل در آمد. در دوره ی موشک باران تهران هم یعنی اواخر 65 دانشگاه به طور کامل تعطیل بود.

  شیرین ترین خاطره ای که از آن زمان به یاد دارید را بیان کنید.

  شیرین ترین خاطره پروژه ای بود که در دوران دانشجویی به همراه یکی از دوستانم به نام مهندس ارسلانی و با راهنمایی های مرحوم مهندس نبوی انجام دادیم. این پروژه یک هاورکرافت 4 نفره با قابلیت حمل 200 کیلوگرم بار بود که منجر به این شد تا از استاد سختگیری چون مهندس نبوی هم نمره ی خوبی بگیریم. نماد این پروژه به مدت 8 سال به عنوان پروژه برتر دانشکده در محیط دانشکده به نمایش در آمد.

  چه طور پس از فارغ التحصیلی وارد صنعت شدید؟

  بنده در سال 70 از دانشگاه فارغ التحصیل شدم و در همان سال وارد سازمان جهاد خودکفایی سپاه شدم که آن زمان در زمینه بازسازی توان و تجهیزات نظامی فعالیت می کرد. این سازمان از سال 68 پروژه ای را آغاز کرده بود که تا سال 70 حدود 80 درصد از طراحی آن به اتمام رسیده بود. این پروزه ساخت موتور 6 سیلندر برای خودرو های رزمی آن زمان بود. تا سال 72 همه ی قطعات نمونه سازی شد و کار ساخت آغاز گشت تا این که این طرح در جشنواره ی نوزدهم خوارزمی رتبه ی سوم در زمینه طراحی کاربردی را کسب کرد. این طرح زمینه ساز تشکیل گروه خودرو سازی فتح شد که بنده هم مدتی با آن همکاری داشتم. تا سال 80 نیز همچنان با خودکفایی سپاه اما این بار در زمینه ی گاز سوز کردن خودرو ها فعالیت داشتم. از سال 80 تا همین اواخر هم با قرارگاه خاتم الانبیا در زمینه پروژه های نفت و گاز همکاری داشتم که در آن زمان کشور تازه در حال به دست آوردن ابتکار عمل در زمینه نفت و گاز بود. قرارگاه خاتم در اصل در سال 68 برای بازسازی خرابی های جنگ تاسیس شد که بعد از دوسال فعالیت های صنعتی خود را آغاز کرد. در حال حاضر هم تاسیسات گازی که در عسلویه وجود دارد و تاسیسات پالایشگاه های کشور اکثرا بومی سازی شده و با وجود محاصره اقتصادی و علمی به حرکت خود ادامه می دهد. در حالی که قبل از انقلاب در سال 53-54 برای تلمبه نفت از شهر ری به تبریز سه کشور فرانسه و ایتالیا و امریکا برای این امر برنامه ریزی کردند که این مساله جالب را در سال 83 حین بازدید از ایستگاه تلمبه در شهر ری فهمیدم. آخرین کاری هم که به همراه قرارگاه خاتم انجام دادم ایستگاه تقویت فشار در

  مملکت ما متاسفانه نخ تسبیح ندارد. یعنی مسیر مشخصی وجود ندارد و حتی اگر مسیری هم ترسیم شود پیدا کردن رهرو کار سختی است. بالاخره مگر من یا دیگری به تنهایی چقدر توان داریم که بتوانیم همه ی کار هارا خود انجام دهیم. به نظرم با تهیه ی مسیری مشخص در کانون هر کسی می تواند یک قطعه از این پازل باشد. ارتباط ایجاد شود و هر کسی نقش خود را درست ایفا کند. به نظرم از وظایف مهم کانون دسته بندی اعضا است که تعیین شود هر قطعه مربوط به کجای این پازل است. در آخر با همجوشی همه ی این افراد با هم هرمی چندین طبقه تشکیل می شود که باید جوانان نیز طبقاتی از آن را پر کنند.

گچساران اهواز بود.پارسال هم درمرداد ماه شرکت خودمان را در حوزه ی نفت و گاز برای مدیریت پروژه هایی در سطح ملی تاسیس کردیم.

   نظرتان درباره ی کانون دانش آموختگان دانشکده مکانیک چیست؟

  به نظرم یکی از بزرگ ترین مزایای این حرکت لذت دیداری دوباره است با کسانی که پس از فارغ التحصیلی دیگر نتوانستیم آنها را ببینیم. این که بار دیگر از فضای پر تنش زندگی اجتماعی امروز کمی فاصله بگیریم و به دورانی برگردیم که شاید پر انرژی تر از همیشه هر کاری را انجام می دادیم. درباره ی دانش آموختگان هم باید گفت که این افراد هر کدام حفره ای را در صنعت پر کرده اند. اما یکی از مشکلات در کشور ما این است: مملکت ما متاسفانه نخ تسبیح ندارد. یعنی مسیر مشخصی وجود ندارد و حتی اگر مسیری هم ترسیم شود پیدا کردن رهرو کار سختی است. بالاخره مگر من یا دیگری به تنهایی چقدر توان داریم که بتوانیم همه ی کارها را خود انجام دهیم. به نظرم با تهیه ی مسیری مشخص در کانون هر کسی می تواند یک قطعه از این پازل باشد. ارتباط ایجاد شود و هر کسی نقش خود را درست ایفا کند. به نظرم از وظایف مهم کانون دسته بندی اعضا است که تعیین شود هر قطعه مربوط به کجای این پازل است. در آخر با همجوشی همه ی این افراد با هم هرمی چندین طبقه تشکیل می شود که باید جوانان نیز طبقاتی از آن را پر کنند.

  از شما بسیار متشکریم، سخن آخر...

  در مدت این 5-6 ماه بنده بیشتر از پیش نام علم و صنعت را می شنوم و از این بابت بسیار خوشحالم. امیدوارم بتوانیم در این امر مهم سهیم باشیم. برای شما نیز آرزوی موفقیت دارم.

  تنظیم گزارش: مجتبی نوروزپور

مصاحبه گر:عبدالناصر مهدیه – سید محمد صادقی

 

دفعات مشاهده: 774 بار   |   دفعات چاپ: 300 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

کد امنیتی را در کادر بنویسید >
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
Persian site map - English site map - Created in 0.15 seconds with 941 queries by yektaweb 3505